حاج ابراهيم همت
حاجی خیلی به بسیجی ها علاقه داشت.وقتی یکی از نمایندگان مجلس
پیش او آمد و گفت:شنیدم می خواهی نماینده بشوی، گفت:نه من هرگز
همچین فکری نکرده ام.بنده یک بسیجی هستم و اگر مسئولین اجازه می
دادند و فرماندهی را از دوش من برمی داشتند،من به عنوان یک بسیجی
می رفتم نوی سنگرها.نماینده گفت:خب ایینجاا هم در مجلس به تو احتیاج داریم.اما حاجی جواب داد:من در این بیابانهاوجبهه هاانسی پیدا
کرده ام که به هیچ وجه حاضر نخواهم شد انجا را ترک کنم،بیایم نماینده
شوم.سه ماه بعد شهیدشد.
اگر اذن دهند سعيم اين است که از لاله هاي خونين بگويم، تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....