حاج ابراهيم همت
حاجی خیلی به بسیجی ها علاقه داشت.وقتی یکی از نمایندگان مجلس
پیش او آمد و گفت:شنیدم می خواهی نماینده بشوی، گفت:نه من هرگز
همچین فکری نکرده ام.بنده یک بسیجی هستم و اگر مسئولین اجازه می
دادند و فرماندهی را از دوش من برمی داشتند،من به عنوان یک بسیجی
می رفتم نوی سنگرها.نماینده گفت:خب ایینجاا هم در مجلس به تو احتیاج داریم.اما حاجی جواب داد:من در این بیابانهاوجبهه هاانسی پیدا
کرده ام که به هیچ وجه حاضر نخواهم شد انجا را ترک کنم،بیایم نماینده
شوم.سه ماه بعد شهیدشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ توسط گمنام
|
اگر اذن دهند سعيم اين است که از لاله هاي خونين بگويم، تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....