حاجی خیلی به بسیجی ها علاقه داشت.وقتی یکی از نمایندگان مجلس

پیش او آمد و گفت:شنیدم می خواهی نماینده بشوی، گفت:نه من هرگز

همچین فکری نکرده ام.بنده یک بسیجی هستم و اگر مسئولین اجازه می

دادند و فرماندهی را از دوش من برمی داشتند،من به عنوان یک بسیجی

می رفتم نوی سنگرها.نماینده گفت:خب ایینجاا هم در مجلس به تو احتیاج داریم.اما حاجی جواب داد:من در این بیابانهاوجبهه هاانسی پیدا

کرده ام که به هیچ وجه حاضر نخواهم شد انجا را ترک کنم،بیایم نماینده

شوم.سه ماه بعد شهیدشد.