خاك آنجا و اولين گام
«اردوهاي راهيان نور دارد شروع ميشود.»
اين خبر را كه ميشنوي، اندكي درنگ كن!
به ياد آن گامي باش كه وقتي كاروان شما در منطقه متوقف ميشود بر زمين ميگذارياش؛ آن اولين گام. بينديش كه بر كدامين خاك قدم ميگذاري؟ نكند اينجا وادي مقدسي باشد و... امان از لحظة غفلت.
□به رنگ خاك خيره شو! گويي استخوان بدن انسان را پودر كرده و بر آن پاشيدهاند و راستي مگر نشنيدهاي كه بمبها و خمپارهها و تانكها و آرپيجيهاي سپاه خصم با بدن رزمندگان سپاه اسلام چه كرده است؟ اگر با چشم دل بنگري، شايد ذراتي از چشمان محمد ابراهيم همت را نيز بيابي. ميگويند: او نيز بيسر، راهي محضر حضرت حق شد... يا حسين شهيد!
□كمي بيشتر خيره شو! آيا رنگ خاك را ...؟ شك نكن! درست ديدهاي. سرخ است؛ همچون خون. مگر نشنيدهاي كه پيكر صدها شهيد و جانباز، در اين مناطق بر زمين افتادهاند؟ راستي آن خونها كجاست؟ سرنوشت اولين قطرهاش مشخص است: همة گناهان شهيد را پاك ساخته و او را شايستة نشستن بر بال ملائك ميكند و راهي ملكوت اعلي و دار قرب الاهي.
□اينجا وادي عشق است. كمي به اطراف بنگر! آيا هنوز اثري از آن قبرها كه رزمندگان خدا براي راز و نياز شبانهشان و اتصالشان به حضرت حق كنده بودند، ميبيني و زمين را نمناك؟ بهراستي آن اشكها بر كدامين خاك ريخته شدهاند؟
□اگر با چشم دل بنگري، اين خاك، قطعهاي از بهشت است بر روي زمين و اگر راستش را بخواهي، با پاي دل بايد در اين وادي قدم زد... «فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي.» كفش دنيا بكن و از اسارتش بيرون رو كه اينجا وادي مقدس عشق است و دنيا نيز به قدر كفش پينه شدهاي نميارزد.
□چون فرود آمدي، انديشه كن ... در حال مرداني كه روزي شايد در همين جا كه امروز تو قدم ميزني، گام برداشتهاند! مرداني ... «كزبر الحديد»، دلاوراني كه ايمان محكم و گامهاي استوارشان لرزه بر قلدران جهان ترس و ظلمت ميانداخت. آنانكه چون مرتضي آويني جهاد را اينگونه ميديدند: «آيا ميتوان جهان را در كف جهال و فساق و قدارهبندها رها كرد و دم بر نياورد؟ اگر نه، همة ما در برابر اقامة عدل مسئول هستيم و كربلا زخمي بي التيام بر سينة همه بشريت است.»
جز اين است كه آنان شب و روز در تلاشي خستگي ناپذير، براي رضاي خدا در مقابل دشمنان انقلاب و براي نيل به آرمانهاي جهاني اسلام مبارزه كردند و ... اين مبارزه هنوز جاري است... كل ارض كربلا.
□و اين شايد سخن گوياي تربتي باشد كه طوطياي چشم ملكوتيان و عرشنشينان است: «كربلا هنوز جاري است.»
اگر اذن دهند سعيم اين است که از لاله هاي خونين بگويم، تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....