املت در وضعیت قرمز

شاید هر کسی در طول عمرش غذاهای ویژه زیادی را در مکان‌های خاصی خورده باشد. غذاهایی که تا سالها و یا تا آخر زندگی طعم آن‌ زیر دندان آدم می‌ماند و با یاد آوری خاطره‌اش لحظات شیرینی زنده می‌شود. ممکن است این مکان‌ها در یک رستوران بسیار شیک بالای شهری باشد و یا در دورترین روستای کشور. شاید این غذا بره کباب شده باشد یا نان و پنیری ساده. چیزی که در این لحظات محوریت خاطرات را به عهده خواهد داشت لذت بردن در آن دقایق است.
 
 
 
هشت سال جنگ تحمیلی و حضور در میدان نبرد برهه ای از زندگی بسیاری از افراد است که هیچ‌گاه آن روزها را فراموش نمی‌کنند. خاطرات تلخ و شیرینی که در تاریخ خواهد ماند. اما وقتی از این آدم‌ها می‌خواهی یک ویژگی خاص از آن دوران بیان کنند اغراق نیست اگر بگوییم همه به صفا و صمیمیتش اشاره می‌کنند.
 
 
 
عکسی که مشاهده خواهید کرد رزمنده ای است در حال درست کردن یک املت ساده برای همرزمانش. ما که این رزمنده را نمی‌شناسیم ولی بی شک اگر او نیز این عکس را ببیند مزه این غذا برایش دوباره زنده خواهد شد.
                      

شهید گمنامی که در شهر خود پرده از چهره برداشت

                                                                                         

18 ساله بودی که سفر عشق را آغاز کردی و قدم در وادی پر رمز و راز گمنامی گذاشتی. ثابت کردی که در قهقهه‌ی مستانه خود "عند ربهم یُرزقون" هستی. پس از 31 سال عشق بازی با خداوند رخ بر مادر و خانواده و مردم نمایان کردی. چه شد که در بین این همه شهر، تو به همراه شهدای گمنام دیگر سر از شهر خودت در آوردی و رخ و هویت خود را به همگان نشان دادی؟

جریان کشف هویت شهید گمنام (شهید احمد دهقانی احمد آبادی) را کم و بیش شنیدم و بر آن شدم تا جزییات آن را مکتوب کنم. این ماجرا نه تنها برای نگارنده بلکه برای همه جالب و شنیدنیست و نشان از کرامت و عظمت شهدا دارد. اکنون عرق شرمش بر پیشانی ما مانده که بسیاری از ارزشهای این دنیا و آن دنیایمان رنگ باخته و آن را به گمنامی سپرده‌ایم و درس و مشق گمنامی را از شهدا یاد نگرفتیم!

                                                               

 افتخار دفن پنج شهید گمنام نصیب مردم اردکان شد و این پنج شهید اکنون در مرکز شهر "پارک شهر" آرمیده‌اند. اما یکی از آنها در شهر خود و در کنار خانواده‌اش می‌باشد. به ترتیب هم دفن شده‌اند، یک شهید 17 ساله، دو شهید 18 ساله، یک شهید 19 ساله و یک شهید 20 ساله. چهار نفر از شهدای عملیات والفجر8 و یک نفر از شهدای عملیات رمضان. شهید گمنام سابق ما در وسط این شهیدان جای گرفته است .

 

                            

از مادر و برادر شهید برای آزمایش DNA خون گرفتند و برای تطبیق با DNA شهید مورد نظر به تهران فرستادند که پس از بررسی مشخص شد این شهید، همان گم‌شده‌ی 31 ساله‌ی آنهاست.

   حاجي قهر كرده اي انگار!؟

 

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟

حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...

به چه می اندیشی؟از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟

خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟

رفتی که آزادی داشته باشیم؟

رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر

شود؟رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟

رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند

و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟

حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !

جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته

(که به زور پایشان نگهش میدارند)!

 

جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار گرفته(بعضا آب رفته اند) !

پسرانمان زیر ابرو بر میدارند ! دخترمان ابرو تیغ میزنند !

اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند سالن مد !

و البته دوست یابی! حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را

اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !

حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد ، اینجا خودشان

بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند ... !!!

اینجا به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود

که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم ...


چرا شماها نمیفهمید؟اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است،

حرمت نگه دارید.تو را میکشند...به همین سادگی

اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را میکشند و کمترینش اینست

که چشمت را کور کنند...به همین سادگی....داغ بر دلم مانده ...

و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لا اقل از ما انتظارش را داری و نداریمش !

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر وصدا کند ،

همه میخندند و میگویند چه بانمک !

اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعد از نماز جماعت :

بعضیها میگویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!

دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و غمیش راه برود

 

همه میگویند چه باکلاس! اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند : 

صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد

اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند ! به ریش میخندند ...به چادر میخندند ...

به لباس پیغمبر میخندند ...راستی فرمانده ...

این کتاب صورت هم عالمی دارد ! "فیس بوک" را میگویم

شرف و ناموس و اعتقاد بعضا پر ! عکسهایی در این فیس بوک از خود

و خانوادشان میگذارند که آدم شرمش میشود نگاه کند

شما میگفتی "یاعلی" و زندگی میساختی

اینها عکس میگذارند ...خاطر خواه میشوند ... زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک" ...

فردا هم طلاق!عجب پروسه ای!!!

این هم به نام آزادی !!! ...

این نظام را اعتقاد نگاه داشته... به تو میگویند آزادی نداری ... راحت باش ... زندگی کن!!!

که دست از اعتقادت برداری

ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها میگویند زندگی کن ،آزاد باش ...

(هرزه بودن هنر است !)

خلاصه حاجی....جای ارزشها عوض شده ...دعایمان کن.

به خودم میگویم: به دلم :.....بسوز ...آتش بگیر...

آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم.....رنگ ها عوض شده ... حاجی دریاب ...

یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا ... خدا صبرت بدهد ... .

طرح یک بلاگر حزب اللهی برای خون شهدا

                                

ما شرمنده شهدا ایم ؟؟؟؟؟یا...مدیون شهدا؟؟؟؟؟؟؟

میتوانید این مسأله را حل کنید؟؟

در طول دوماه جنگ تقریبا 17500کیلومتر مربع از خاک کشورمان اشغال شد

در طول هشت سال دفاع مقدس تقریبا 213250 نفر شهید شدند

در بدن انسان سالم تقریبا 5/5نیم لیتر خون وجود دارد

مساحت کف دست انسان تقریبا 76 سانتی متر مربع است

حال حساب کنید :

برای پس گرفتن هر وجب این خاک چقدر خون ریخته شده ؟؟؟؟ 

جواب: برای هر وجب خاک ایران ، تقریبا 51 قطره خون شهید داده شده .

بماند که عده ای هم زخمی و جانباز شدند که خون گرمشان در مناظق جنگی بوی تازگی  میدهد .

حال !!!!

ما شرمنده شهداییم ؟؟؟ یا مدیون شهدا ؟؟؟ چرا؟؟؟

اوازهمه هستی اش برای دفاع ازدین وآسایش امروزما گذشت مادرمقابل ازخودگذشتگی اوچه پاسخی داریم؟؟؟

اگه شهدا از یادت بره؟/قابل توجه بعضی ها

اگر شهدا از یادت بره؟خدانکنه ولی..

اگر شهدا از یادت بروند ؟هر کاری برای ملت کردند فراموش می شود

اگر شهدا از یادت بروند ؟بی حجابی بیشتر می شود

اگرشهدا از یادت بروند ؟انقلاب دیگر آن انقلاب اول نیست

اگر شهدا از یادت بروند ؟راه آنها دیگر ره رویی نداره

اگر شهدا از یادت بروند ؟مدیون خون شهدا هستی

چکار کنیم که شهید بشویم؟


سلام.
شهادت،.... 
زیباترین زیبایی ها، شیرین ترین شیرینی ها، وصال یار، خلعتی از جانب رب العالمین، ...
چی بگم؟ قابل توصیف نیست...

اصلاً برام قابل تصور نیست که پایان زندگی، جز با شهادت باشه...
نه. این مسیر را جز با جامه سرخ، با هیچ جامه دیگری نباید به پایان رساند.
اصلاً نمیتونم فکرش رو بکنم....
درسته که من آدم خوبی نیستم اما به هر حال من هم آرزو دارم... دلم میخواد...
فعلاً که با خیالش (شاید بهتره بگم با توهمش) دلخوشیم.

اما:
زهی خیال باطل!
شهادت و ما؟!
به هر کسی که نمیدن...
مگه شهدا مثل ما بودن؟
بین آن چیزی که ما هستیم و آن چیزی که شهدا بودند، فرسنگها فاصله است...

باید فکر کنیم ببینیم چه چیزهایی باید در خودمان ایجاد کنیم تا "شهادت" رو بهمون بدن؟

پاسدارشهیدمهدی مولانیا

محل شهادت:سردشت ارتفاعات جاسوسان

نحوه شهادت : درگیری باگروهک پژاک

تاریخ شهادت:12/6/1390

از همسر شهید سوال کردیم کدام خصوصیت ایشان را دوست داشتند ؟

اینکه ایشان همیشه سعی میکردند به هر کسی که نیاز به کمک دارد کمک کنند مثلا با عین حالی که حقوق چنان زیادی نداشتند یتیمی را تحت پوشش قرار داده بودند و به او کمک میکردند این روحیه فوق العاده ایشان برای کمک به دیگران برای من خیلی جالب بود


ایشان ایا از ارزوی شهید شدن چیزی برایتان گفته بودند؟

اقا مهدی وقتی عکس های شهدا را در میدانهای شهر میدیدند به من میگفتند که یک روز من هم شهید خواهم شد و عکس منا هم در میدانهای شهر میزنند وزیر انها مینویسند شهید مهدی مولانیا


رفتار ایشان با دیگران چگونه بود؟

با همه مهربان بودند مخصوصا دختر بچه ها را خیلی دوست داشتند و همیشه اگر جایی میرفتیم که بچه ای بود با انها بازی میکردند و اصلا برایشان اهمیت نداشت که جلو دیگران باشد و همیشه با بچه ها بچه میشدند و اگر میشنیدند یامیدیدند که بچه ای از دنیا رفته خیلی ناراحت میشدند یک بار که با هم در خیابان میرفتیم بی اختیار ایستاد و به اگهی خیره شد دیدم که اگهی فوت دختر بچه ایست خیلی ناراحت شد وبه من گفت امشب فرشته ای به فرشته های خداوند اضافه شد و همین طور تا چند روز در فکر این دختر بچه بود


ایشان در خانه و خانواده چگونه بودند؟

بسیار مهربان بود با همه شوخی میکرد وسعی میکرد همیشه با خشرویی بادیگران برخورد کند

                                         شادی ارواح طیبه امام وشهداصلوات

 

                                    

آخرین مسافر

  سالی دگر گذشت, تو اما نیامدی
  ای آخرین مسافر زهرا نیامدی
  بوی بهار میرسد از کوچه باغها
  آه ای بهار دایم دلها نیامدی 
  تاریکی است هر چه که دیدم بدون تو
  ای آفتاب روشن فردا نیامدی 
  ما تشنگان وصل خودت را هزار بار 
  کشتی ز هجر و حضرت دریا نیامدی 
  این ندبه ها بدون تو , فریاد میشود
  یعنی که جمعه امده اقا نیامدی
  سالی ز سالهای فراغ و جداییت 
  پایان رسید یوسف زهرا نیامدی


  عیــدتـــان مبارک
  اللهم عجل لولیک الفرج

تعجیل ظهورش صلوات..

خدایا عیدی امسالمان را که ندادی ولی امیدواریم سال جدید اولین کسی باشی که به ما عیدی میدی,چند ساله که عیدی مارو ندادی هفت سینمون شده

سیاهی روزگار,سفیدی چشم,سفره بی نمک,ساعت بی تاب,سرما,سراب,سینه ی داغدار
خدایا نه فقط من خیلی از ایرانیا دوست دارن سیزده امسالو همراه امام زمان تو حرم بی بی فاطمه زهرا به در کنن......
به امید روزی که تو تقویم بنویسن,تعطیل=روز ظهور مهدی فاطمه,به امید روزی که کنار ساختمان نیمه کاره ای بنویسن,نام پروژه=حرم فاطمه زهرا,کار فرما=مهدی صاحب زمان,پیمان کار=شیعیان امیرالمونین علی





همه گویند به تعجیل ظهورش صلوات..
کاش این جمعه بگویند به تبریک حضورش صلوات