دلنوشته...

                                                 بسم‌ الله الرحمن الرحيم

فان مع العسر يسراً، ان مع العسر يسرا

                                            

پروردگارا تو خود گواهي بر من چه مي‌گذرد.

 

تو خود اين معرفت را به من عنايت كردي كه آسانيهاي بعد از سختيها را در ظرف دورة فاني زندگي خود در

 

دنيا نپندارم، بلكه براي رسيدن به موهبت بزرگ تو كه همانا «آرامش در سكينت قلبي» است، اين گونه تصور

 

 كنم كه دنياي فاني حادثه و ماجرايي است سخت و طاقت‌فرسا و ما انسانهاي ناتوان بايستي مهياي گذشتن و

 

 عبور كردن از اين ورطة هولناك باشيم.

 

اينكه گاهي اوقات به صورت مقطعي پس از سختي، آساني ظاهر مي‌گردد، از يك طرف آزمايشي است كه

 

 خداوند از ما مي‌كند تا معلوم گردد مدعيان دين و آيين خدا چه كسان‌اند. (... و لما يعلم الله الذين جاهدوا...) و از

 

 طرفي، لطف و مرحمت خداست بر اينكه در حركت در راهش نبريم...)

 

                                                                                از دلنوشته‌هاي امير شهيد صياد شيرازي

                شادی روحش صلوات.

 

 

خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم كه از همه چيز خبري هست، الا شهادت

                              

... خداوندا! فقط مي‏خواهم شهيد شوم، شهيد در راه تو. خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزي شهادت مي‏خواهم كه از همه چيز خبري هست، الا شهادت...

با تمام وجود درك كردم كه عشق واقعي تويي و عشق به شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق است.

نمي‏دانم چه بايد كرد؛ فقط مي‏دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‏باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‏يابم. هر موقع آماده مي‏شوم چند كلمه‏اي بنويسم، آن­قدر حرف دارم كه نمي‏دانم كدام را بنويسم؟ از درد دنيا، از دوري از شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا و هزاران هزار حرف ديگر كه در يك كلام اگر نبود اميد به حضرت حق واقعاً چه بايد مي‏كرديم؟!

راستي چه بگويم؟ سينه‏ام از دوري دوستان سفر كرده، از درد، ديگر تحمل ندارد. خداوندا! تو كمك كن چه كنم؟ فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا! خود مي‏دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‏ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم! اي خداي عزيز و رحيم و كريم! تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.

وقتي به عكس نگاه مي‏كنم، از درد سختي كه تمام وجودم را مي‏گيرد، ديگر تحمل ديدن ندارم. دوران لطف بي‏منتهاي حضرت حق، دوران جهاد، دوران عشق دوران، رسيدن آسان به حضرت حق. واي! من بودم نفهميدم. واي! من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله‏اكبر؛ خداوندا! خودت كمك كن. خداوندا! تو را به خون شهداي عزيز و همه بندگان خوبت قسم مي‏دهم شهادت را در همين دوران نصيب بفرما. و توفيقم بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم.

                                                                  فرازهايي از وصيت‏نامه شهيد احمد كاظمي

 

می ترسم ازخودم...

خدايا...!

هر چه را دوست داشتم از من گرفتي و به هرچه دل بستم ، دلم را شكستي.

هر جا كه قلبم آرامش يافت ، تو مضطرب و مشوش نمودي.

هر وقت دلم به جايي استقرار يافت ،آواره ام كردي.

هر زمان به چيزي اميدوار شدم ، تو اميدم را كور نمودي تا به چيزي دل نبندم و كسي را به جاي تو نگيرم و در جايي استقرار نيابم و به جاي تو محبوبي و معشوقي نگيرم و جز تو به كسي ديگر و نقطه ديگر آرامش نيابم تا تو را بخواهم ، تو را بجويم و تو را پرستش كنم.(1)

اين روزها نورانيان ميزبان راهيانشون هستن...

آروم و قرار كه ندارم..

به دنبال يه نشونه براي آرامش قلبم تا بهش دخيل ببندم...

شايد تا چند روز ديگه پيداش كنم اما مي ترسم...

مي ترسم از خودم...

از اينكه برم و وقتي دارم برميگردم خودم كه هيچ،دلم و با دخيلش با خودم بردارم بيارم...

مي ترسم از اون سرزمين...

سرزميني كه به خدا وصل ميشه...

سرزميني كه فاصله ها رو در نورديده...

تجربه ي تك تك كلماتي و كه نوشتم دارم...

ميترسم از تكرار اين تجربه...

خدايا به تو پناه مي برم و يه بار ديگه زمزمه مي كنم...

دو كوهه السلام اي خانه ي عشق...



(۱) گزيده اي از مناجات شهيد دكتر چمران

دردودل باخدا

خدایا! من نمی دانم چگونه شکرتورا به جای آورم که این گونه موقعیتی رانصیب من کردی.


خدایا! اگرگناهی کرده ام ازروی نادانی وجهل بوده است مراببخش وبه من یاری ده تاغیرازراه توالله ومعبودی نداشته باشم.پروردگارا قلبم همواره به یادمستضعفین می تپد همه آنهاراازخزانه کرمت بی نیازکن.


خدایا! ازتومی خواهم همان گونه که تاکنون یاری داده ای ومن کمک های توراحتی به چشم خوددیده ام هیچ گاه مرابه خودم وانگذاری وهمیشه مرایاری ده.

خدایا! دیگرنمی خواهم زنده بمانم من محتاج نیست شدنم من محتاج توهستم. 


خدایا! بگوببارد باران که کویرشوره زارقلبم سالهاست که سترون مانده است من دیگر طاقت دوری ازباران راندارم.

خدایا! دوست دارم تنهای تنهابیایم دورازهرهویتی.


خدایا! اگربگوئی لیاقت نداری خواهم گفت:(لیاقت کدامیک ازالطاف توراداشته ام)

خدایا! مگرغیرازاین است که بدن مابرای مردن آفریده شده پس دوست دارم بدنم طوری قطعه قطعه شود وبدنی برای من باقی نماند تااینکه قسمتی از زمینی رابه عنوان قبراشغال کنم که بعدهابگوینداودرراه خداکشته شده است.


خدایا!می خواهم مثل مادرم فاطمه زهرا(س)گمنام باشم.می خواهم جسدی نداشته باشم.کسی برایم چلچراغ نگذارد وکسی مراسمی نگیرد. 


خدایا! دوست دارم مظلوم کشته شوم ودرراهت پودرشوم واثری ازمن نماند.این خواهش من ازتواما توهرچه خواستی انجام بده.

خدایا! آرزوی به شهادت رسیدن وشربت نوشیدن راازمن نگیر.   

                  درراه خدا بادل وجان باید رفت             از پا فتاده سرنگون باید رفت


  (روی سنگ سفید قبرم بارنگ سرخ فقط این کلمه رابنویسید:پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی)

                                                                              دل نوشته مدیر وبلاگ