تو کجایی ؟...
منتظران را به لب آمد نفس
ای شه خوبان تو به فریاد رس

تو کجایی؟ که صبحگاهان،زوزه ی گوساله ی قوم موسی،اذان جماعت کوردلان شده و درگاه افزون خواهی سامری،برای خود دیوار نیایشی گشته است..
تو کجایی؟ که صفحه های کتاب انجیل را بادبزن سرگین خر عیسی کرده اند، و به آیه های بشارتش تار فراموشی بافته اند...
تو کجایی؟ که این روزها کلاس عشق بی استاد می چرخد ؟
با آنکه هنوز سرمشق الف انتظار تو ، بر تخته ی دل پاک نشده اما...
من اینجا چقدر بی هویتم!...
ز هر چه غیر یار أستغفرالله
ز بود مستعار أستغفرالله
دمی کان بگذرد بی یاد رویت
ا ز آن دم بی شمار،أستغفرالله
اگر اذن دهند سعيم اين است که از لاله هاي خونين بگويم، تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....