سبزترين فصل سال
ز جادههاي خطر بوي يال ميآيد
كسي از آنسوي مرز محال ميآيد
صداي كيست؟ خدايا درست ميشنوم؟
دوباره بوي صداي بلال ميآيد
ز بس فرشه به تشييع لاله آمد و رفت
صداي مبهم برخورد بال ميآيد
مپرس از دل خود: لالهها چرا رفتند؟
كه بوي كافري از اين سؤال ميآيد
بيا و راست بگو، چيست مذهبت؟ اي عشق!
كه خون لاله به چشمت حلال ميآيد
به لحظه لحظهي اين روزهاي سرخ قسم
كه بوي سبزترين فصل سال ميآيد
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵۸ ق.ظ توسط گمنام
|
اگر اذن دهند سعيم اين است که از لاله هاي خونين بگويم، تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....