او منتظر ماست...
تو از نسل بهارانی شقايق
گـــــرفتار زمستانی شقايق
برای درامان ماندن زسرماست
که مدتهاست پنهانی شقايق
****
تو که سرشارازاندوه و دردی
مگر با عاشقانت قهر کردی؟
چرا آخـــــــر نمی آيی مگر تو
قسم خوردی که هرگزبرنگردی...؟
***
چه كرديم؟
چه خوانديم؟
به تماشاي چه مانديم؟
به بر عشق دگر بار در آييم...
چنين نغمه سراييم...
او در به در ماست...
به خدا...
او منتظر ماست...
اللهم عجل لوليك الفرج...
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۲۱ ق.ظ توسط گمنام
|
اگر اذن دهند سعيم اين است که از لاله هاي خونين بگويم، تا شايد نگاهمان کنند و دستي بر آرند و ما را از اين منجلاب دنيا بيرون کشند....